گنج

بخش ۳۸ - ستایش امام شافعی رضی‌اللّٰه عنه

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۳۹ بیت

ذکر الامام العالم العارف جمال‌الدّین کمال الاسلام مفتی الشرق والغرب سیّدالعلماء والفقهاء مفتاح الشریعة سراج‌السنّه کنوز الاحادیث ابی‌عبداللّٰه محمّدبن ادریس شافعی رحمة‌اللّٰه علیه.

چون فروشد چراغ دین نبیروی بنمود ماه مطّلبی
از پس بدرِ دین نه دیر چه زودآفتابِ زمانه چهره نمود
رَو بجو ار ز دیده در طلبیراهِ شرع از امام مطلبی
اصل او در قواعد و بنیانفرع نسل مُعد بن عدنان
نسبش با رسول پیوستهادبش از فضول بگسسته
درسِ دین ساخت از پی تقدیسصدر سنّت محمّد ادریس
از پی طالبان نورِ یقینخویشتن وقف کرده بر درِ دین
بر خود از عقل خویش هیچ نساختدر ره شرع خویشتن درباخت
مصطفی گفته او شنیده به جانزان نموده به شرع او برهان
تا حدیثِ پیمبر او خواندهبر خودش اعتماد نامانده
آنکه نارد چنو صنایع دهرکرده خصمان دینِ حق را قهر
بوده در راهِ دین امام به حقکه امامت ورا سزد مطلق
همّتش دین فروز و عرش گذارفطنتش فتنه سوز و شغل گزار
کرده شاگردی حدیث نبیغاشیه بر کتف ز پیش وصی
راکبانِ درش اثیر فرسهمرهانِ دمش عبیر نفس
جود او همچو کعبه انبه جویخُلق او چون بهار خندان روی
شرع تا کدخدای این خانه استعقلها را قبا غلامانه است
در تراجع ز خلق و خلقش جیندر ترّفع ز علم و حلمش دین
دین مرفّه به خوب گفتارشهمه عالم رسیده آثارش
بخشش از حق بهانه بر سعدستجود از ابرولاف بر رعدست
گر پراگنده زو شدند اوباشسنّت مصطفی از او شد فاش
هر حدیثی که مصطفی برگفتشرحش او داد و علم آن ننهفت
کلک او شد خزانهٔ اسراردرس او را فرشته شد نظّار
گاه تدریس و گاه شرحِ علومحاکم او بود و عالمی محکوم
گام و کامش چو مرکبانِ شکارنَور و نُورش چو روزگار بهار
ظاهر طاهرش مدبّر بِرخاطر عاطرش مفسّر سرّ
واعظِ عقل و حافظِ تنزیلمُحرمِ عشق و مَحرم تأویل
خیلِ طالوت را سکینهٔ حلماُمّتِِ نوح را سفینهٔ علم
صورتش عین علم و دانش بودزانکه بس پاک خاندانش بود
خاندانی که از قریش بُوَدبیشکی سرفرازِ جیش بُوَد
هست کوته ز بهر شرع و شعاردست او همچو زیر پوش بهار
سخنش بکر و لفظ دوشیزهمذهب او درست و پاکیزه
یافته حلّهٔ صفا و صفاتدست و کلکش به کار شرع ثبات
از غرورِ سپهر مؤمن ظنوز مرور زمانه ایمن تن
گرچه کژ سیرتم بگویم راستکه سخا و مروت ایشان راست
دین از او یافت زینت و رونقدر تبع متفق شدند فِرق
بندهٔ او شده وضیع و شریفعالم و عارف و وجیه و عفیف
علم دین تا بدو سپرد قضاجهل ز اسلام برگرفت فنا
زندقه از علم او هزیمت گشتطالبِ علم با غنیمت گشت