گنج

بخش ۹ - ذکر سماع قرآن

مر جُنُب را به امر یزدانشپس نه مهجور کرد قرآنش
پسِ زانوی حیرتش بنشاندلایمسّه چو بر دو دستش خواند
مُقری زاهدی از پی یک دانگهمچو قمری دو مغزه دارد بانگ
قول باری شنو هم از باریکه حجابست صنعت قاری
مرد عارف سخن ز حق شنودلاجرم ز اشتیاق کم غنود
با خیال لطیف گوید رازشکن و پیچ ورقه در آواز
در دل نفس نِه نه بر رخِ خالکه جمالت نشان دهد از حال
طبعِ قوّال را زبون باشدعشق را مطرب از درون باشد
هرچه آواز و نقش آوازه‌ستخانه‌شان از برون دروازه‌ست
هیچ معنیستی اگر در بانگبلبلی بنده نیستی به دو دانگ
عدّتی دان در این سرای مجازچشم را رنگ و گوش را آواز
دل ز معنی طلب ز حرف مجویکه نیابی ز نقش نرگس بوی
مجلس روح جای بی‌گوشیستاندر آنجا سماع خاموشیست
کت سوی عشق دیدنی باشدلذّتی کان چشیدنی باشد
طبع را از غنا مگردان شادکه غنا جز زنا نیارد یاد
یار کو بر سر پل آید یارتو مر او را از آب دور مدار
یا به آتش فرو بر از سرِ کینیا به خاکش سپار و خوش بنشین
هرچه در عشق نیک و هرچه بدستبار حکمش کشیدن از خردست
هرچه صورت دهد به آبش دهنالهٔ زار در دل خوش نه
چون برون ناله آید از دل خوشپای او گیر و سوی دوزخ کش
می نداری خبر تو ای نسناسکه به صد بند و حیلت و ریواس
زان همی دیوِ نفس در تو دمَدتا زتو عقل و هوش تو برمد
راه دین صنعت و عبارت نیستنحو و تصریف و استعارت نیست
این صفات از کلام حق دورستضمن قرآن چو درّ منثورست
تو در این بادیه پر از بیدادغمز را مغز خوانده شرمت باد
ناگهی باشد ای مسلمانانکه شود سوی آسمان قرآن
گرچه ماندست سوی ما نامشنیست مانده شروع و احکامش