بخش ۸ - ذکر تلاوة قرآن
کی چشی طعم و لذّت قرآنچون زبان بردی و نبردی جان
از درِ تن به منظر جان آیبه تماشای باغ قرآن آی
تا به جان تو جلوه بنمایدآنچه بود آنچه هست وانچ آید
تر و خشک جهان درون و برونآنچه موجود شد به کن فیکون
حکمهایی که گشت ازو محکومهمه گردد ترا ازو معلوم
بشنواند ترا صفات خدایگشته پیشت به صدق قصّه سرای
مستمع چون کند سماع کلامگیردش نطق موی بر اندام
تا ببینی به دیدهٔ اخلاصچون بخوانی تو سورهٔ اخلاص
صورتی همچو سرو غاتفرینظم او چون بنفشهٔ طبری
نصب و رفعش چو عرش و چون کرسیگر تو از مرشد خرد پرسی
جرّ و جزم وی از طریق قدملوح محفوظ و سرِّ سیر قلم
حرفها بال روح و پردهٔ نورنقطهها خال مُشک بر رخ حور
این چنین درنگر به صورت اوچون بخوانی تو سرِّ سورت او
تا الف را درون رای آردبا و تا را به زیر پای آرد
تا فروشد به جای جان و خردصورت خوب را به هشدهٔ بد
زانکه در کوی عشق و حدّت هنگبیش از این قیمتی نیارد رنگ
بوتهٔ شهوت امتحانش کندپس از آن همچو زرّ کانش کند
پس دگرباره بوتهای سازدتا درو غِشّ و خشم بگذارد
پس چو نرمش کند فرو سایدتا بدو تاج را بیاراید
هرکرا ملک عقل و دین باشدافسر و تاج او چنین باشد
سخنی کز تو گشت آلودهگرچه نیکوست هست بیهوده
باد اگرچه خوش آمد و دلکشبر حدث بگذرد نماند خوش