بخش ۷ - ذکر حجّت قرآن
باش تا روز عرض بر یزدانگلهٔ جان تو کند قرآن
گوید این ماحل مصدّق توچند باطل کشید بر حق تو
گوید ای کردگار میدانیآشکارا چنانکه پنهانی
شب و روزم بخواند با فریادداد یک حرف من به صدق نداد
حق نحو و معانی و اعرابزو ندیدم به صدق در محراب
حنجره در سرود نیک آیدجامهٔ غم کبود نیک آید
به جز از گفت و گوی دمدمهاینیست گوشی نصیب زمزمهای
گه بخواندی مرا به راه مجازخیره بگشاده چون خران آواز
که بسی لاف زد به دعوی ماپس ندانست قدر معنی ما
سوی میدان خاص اسب بتاختروی ما از نقاب ما نشناخت
بر سرِ کوی ما ز زشت و نکوسگی آمد کسی نیامد ازو
عقل و جان را به حکم من نسپردسوی رای و هوای خویشم برد
گه به تیغ هوا بخست مراگاه بر دام نفس بست مرا
گه به سوی شراب راند مراگه به راه سرود خواند مرا
گه شکستی چوچوب را سکنهسر و روی حروفم از شکنه
گه چو قوّال کرده از نغمهمتفرّق حروفم از زخمه
ای مدبّر ز مُدبری چونینخواهم انصاف تو به یومالدین
در سرای مجاز از سر نازگه به بازار و گه به بانگ نماز
جلوه کردی برای اعجازیگه به حرفی و گه به آوازی