بخش ۶۳ - فی الصّلوة و الرّغبة
بارگی را بساز آلت و زیناز پی بارگاه علّیّین
با دعا یار کن انابتِ حقتا قبولت کند اجابتِ حق
گه گه آیی ز بهر فرض نمازاز حقیقت جدا قرین مجاز
بیدعا و تضرّع و زارییک دو رکعت بغفله بگزاری
ظن چنان آیدت که هست نمازبه خدای ار دهندت ایچ جواز
بیتو باشد به پاک برگیردکز تو آلوده گشت نپذیرد
نامهای کز زبان درد روَدآن رسول از جهان مرد روَد
چون ز نزد نیاز باشد پیکاز تو یارب بُوَد وزو لبیک
نه جوانی که حرفش آلایدبل جوانی که جان بیاساید
کرده در ره دعای ما برجایصد هزاران عوان صوتْ سرای
راه از این و از آن چه باید جستدرد تو رهنمای مقصد تست
با رعونت شوی به نزد خدایجامهٔ کبریا کشان در پای
همچو خواجه که در خرام شودبه برِ بنده و غلام شود
بار منّت نهی همی بر ویکه منم دوستدار عزّ علی
دوست دانی نه بنده مر خود رااین بود رسم مرد بخرد را
این چنین طاعت ای پسر آن بهکه نیاری برش بر و مسته
بیهُدی آدمی کم از دده استهرکه او بیهُدیست بیهده است
توبه زین طاعت تو ای نادانخویشتن را دگر تو بنده مخوان
گر ترا در زمانه بودی عونکم نبودی به فعل از فرعون
که وی از غایت پریشانیوز کمال غرور و نادانی
چون سرِ بندگی و عجز نداشتپرده از روی کار خود برداشت
گفت من برتر از خدایانمدر جهان از بلند رایانم
همه را این غرور و نخوت هستلفظ فرعون بهر جبلت هست
لیکن از بیم سر نیارد گفتدارد آن راز خویشتن بنهفت