گنج

بخش ۵۷ - من زَهَد فی‌الدّنیا وَجَد مُلکا لایبلی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۹ بیت
بود پیری به بصره در زاهدکه نبود آن زمان چنو عابد
گفت هر بامداد برخیزمتا از این نفسِ شوم بگریزم
نفس گوید مرا که هان ای پیرچه خوری بامداد کن تدبیر
بازگو مر مرا که تا چه خورممنش گویم که مرگ و در گذرم
گوید آنگاه نفسِ من با منکه چه پوشم بگویمش که کفن
بعد از آن مر مرا سؤال کندآروزهای بس محال کند
که کجا رفت خواهی ای دل کورمنش گویم خموش تا لب گور
تا مگر بر خلاف نفس نَفَسبتوانم زدن ز بیم عسس
بخ بخ آنکس که نفس را داردخوار و در پیش خویش نگذارد