بخش ۵۶ - من اَمَنَ بطاعته فقد خَسَر خُسراناً مبینا
روبهی پیر روبهی را گفتکای تو با عقل و رای و دانش جفت
چابکی کن دو صد درم بستاننامهٔ ما بدین سگان برسان
گفت اجرت فزون ز دردسر استلیک کاری عظیم با خطر است
زین زیان چونکه جان من فرسوددرمت آنگهم چه دارد سود
ایمنی از قضایت ای اللههست نزدیک عقل عین گناه
ایمنی کرد هر دو را بدنامآن عزازیل و آن دگر بلعام