گنج

بخش ۳۸ - اندر تجرید گوید

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۲۶ بیت
هرکه خواهد ولایت تجریدوآنکه جوید هدایت توحید
از درونش نماید آسایشوز برونش نباشد آرایش
آن ستایش که از نمایش اوستترک آرایش و ستایش اوست
بر درِ شه گدای نان خواهدباز عاشق غذای جان خواهد
عاشقان جان و دل فدا کردندذکر او روز و شب غذا کردند
در طریقت مجرد و چالاکداده بر باد آب و آتش و خاک
زانکه در عرصهٔ معالم عصرچه برش جاهلان چه عالم عصر
ای برادر بر آذر تجریدجگر خود کباب دان نه ثرید
سگ دون‌همت استخوان جویدپنجهٔ شیر مغز جان جوید
مرد عالی همم نخواهد بندسگ بود سگ به لقمه‌ای خرسند
قصه کم‌گوی و عاجزی پیش آراستخوان را تو با سگان بگذار
تو به گوهر گرفته‌ای رفعتپس چرا چون سگی تو دون همت
هرکه را عالیست همّت اوهر دو عالم شده‌ست نعمت او
وآنکه دون همتست همچون سگهست چون سگ ز بهر نان در تگ
کشف اگر بند گرددت بر تنکشف را کفش‌ساز و بر سر زن
گر همی روح خواهی از تن فردلا چو داراست گِرد او برگرد
کی ز لاهوت خود بیابی بارتات ناسوت بر نشد بردار
با تو و بود تو خرد تیره‌ استچشم غفلت از آن جهان خیره است
زانکه عیسیت را سوی لاهوتهست در راه جمعة‌الصلبوت
نیست کن هرچه راه و رای بودتات دل خانهٔ خدا بود
تا ترا بود با تو در ذاتستکعبه با طاعتت خراباتست
ور ز ذات تو بود تو دورستبتکده از تو بیت معمورست
ای خرابات جوی پر آفاتپسر خر تویی و خر آبات
نفس تست آنکه کفر و دین آوردلاجرم چشم رنگ بین آورد
بی‌تو خوش با تو هست بس ناخوشبه در اندازد خواجه گربه ز کش
در قدم کفرها و دینها نیستدر صفاء صفت چنینها نیست