بخش ۳۶ - تمثیل در بیداری
نه بپرسید کاهلی ز علیچون شنید از زبان دل گسلی
که بگوی ای امیر جان افروزکه شب تیره به بود یا روز
مرتضی گفت بشنو ای سایلسوی ادبار خود مشو مایل
عاشقان را در این ره جانسوزتبش راز به که تابش روز
هرکه دارد ره تبش در دلدر نماند پیاده در منزل
در جهانی که عشق گوید رازنه تو مانی نه نیز عقل تو باز