بخش ۳۴ - تمثیل
زالکی کرد سر برون ز نهفتکشتک خویش خشک دید و بگفت
کای هم آنِ نو و هم آنِ کُهنرزق بر تست هرچه خواهی کن
علت رزق تو به خوب و به زشتگریهٔ ابر نی و خندهٔ کِشت
از هزاران هزار به یک توزانک اندک نباشد اندک تو
شعلهای زو و صدهزار اخترقطرهای زو و صد هزار اخضر
بیسبب رازقی یقین دانمهمه از تست نانم و جانم
مرد نبود کسی که در غمِ خوردر یقین باشد از زنی کمتر