گنج

بخش ۳ - فصل وحدت و شرح عظمت

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۳۴ بیت
احدست و شمار از او معزولصمدست و نیاز ازو مخذول
آن احد نی که عقل داند و فهمو آن صمد نی که حس شناسد و وهم
نه فراوان نه اندکی باشدیکی اندر یکی یکی باشد
در دویی جز بدو سقط نبوَدهرگز اندر یکی غلط نبوَد
تا ترا در درون شمار و شکیستچه یکی دان چه دو که هردو یکیست
به چراگاه دیو بر ز یقینچه و چند و چرا و چون را هین
نه بزرگیش هست از افزونیذات او بر ز چندی و چونی
از پی بحث طالب عاجزهل و من گفتن اندرو جایز
کس نگفته صفات مبدع هوچند و چون و چرا چه و کی و کو
ید او قدرتست و وجه بقاشآمدن حکمش و نزول عطاش
قدمینش جلال قهر و خطراصبعینش نفاذ حکم و قدر
هستها تحت قدرت اویندهمه با او و او همی جویند
جنبش نور سوی نور بودنور کی ز آفتاب دور بود
با وجودش ازل پریر آمدبه گه آمد ولیک دیر آمد
در ازل بسته کی بود علمشیک غلامست خانه‌زاد ازلش
از ابد دور دار وهم و گمانکه ابد از ازل گرفت نشان
کی مکان باشدش ز بیش و ز کمکه مکان خود مکان ندارد هم
خلق را زین صفت جهانی ساختتا زبهر خود آشیانی ساخت
با مکان آفرین مکان چه کندآسمان گر بر آسمان چه کند
آسمان دی نبود امروز استباز فردا نباشد او نوزست
در نوردد ز پیش ستر دخانیوم نطوی السماء رو برخوان
عارفان چون دم از قدیم زنندها و هو را میان دو نیم زنند
نه به ارکان ثبات اوقاتشنه مکان جای هستی ذاتش
ای که در بند صورت و نقشیبستهٔ استوی علی العرشی
صورت از مُحدثات خالی نیستدر خورِ عزّ لایزالی نیست
زانکه نقاش بود و نقش نبوداستوی بود و عرش و فرش نبود
استوی از میان جان می‌خوانذات او بستهٔ جهات مدان
کاستوی آیتی ز قرآنستگفتن لامکان ز ایمانست
عرش چون حلقه از برون در استاز صفات خدای بی‌خبر است
در صحیفهٔ کلام مسطور استنقش و آواز و شکل ازو دور است
ینزل الله هست در اخبارآمد و شد تو اعتقاد مدار
رقم عرش بهر تشریف استنسبت کعبه بهر تعریفست
لامکان گوی کاصل دین این استسر بجنبان که جای تحسین است
دشمنی حسین از آن جُسته‌ستکه علی لفظ لامکان گفته‌ست