بخش ۲۱ - فیالامثال والمواعظ، الفقر سواد الوجه والدُّنیا دارالزوال و تغیّرالاحوال و الانتقال
با سیه باش چونت نگزیردکه سیه هیچ رنگ نپذیرد
با سیه روی خوشدلی بهم استطربانگیز سرخ روی کم است
تبش آتشی که دل جویستطالب سوخته سیه رویست
زنگی زشت در بلا جوییخوش دلی یافت در سیه رویی
طرب او نه از نکویی اوستخوش دلی او ز مشکبویی اوست
هست روشنتر از ضیاء هلالکشف حال هلال و کفش بلال
راز دل گر همی نخواهی فاشبا سیه رویی دو عالم باش
زآنکه آنرا که آرزو طلب استپردهدر روز و پردهدار شب است
زین هوسهای هرزه دست بدارآرزو زهردان و معده چو مار
افعی آرزوت اگر بگزدبا تو این کارها بسی بپزد
که بدین راه در بدی نیکیستآب حیوان درون تاریکیست
دل ز رنگ سیه چه غم داردزانکه شب روز در شکم دارد
هرچه جز حق هرآنچ باطین استجز طریق حقیقت دین است
زانکه مردان درین کهن خانهنو گرفتند بیدم و دانه
چون به باغ خدای بگرازندهرچه تلقین بود بیندازند
بیخودی منتهای راز همهستمرجع روح پاک با کلمهست
بگذر از جان و عقل یکباریتا به فرمان حق رسی باری
ای که فرش زمانه ننوشتیوی که از چار و نه بنگذشتی
مینبینی از آنکه شب کوریروز چون عقل ابلهان عوری
می بگویم سخن ترا نه به غمزلیکن از راه حق به نکته و رمز
تا ز باطل بنگذری حق نیستکه از این نیمه حق مطلق نیست
جز پی زاد راه عالم حیزور لاخیر دان و زر لاشیئ
هست لاخیر زور زردارانهمچو لا شیئ عقل می خواران