گنج

شمارهٔ ۹۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ینکشد۱۲ بیت
کسی را که سر حقیقت عیان شدمجاز صفات وی از وی نهان شد
نشان آن بود بر وجود حقیقتکه نام وی از نیستی بی نشان شد
کسی کو چنین شد که من وصف کردمیقین دان که او پادشاه جهان شد
ملک شد زمین و زمان را پس آنگهچو عیسی که او ساکن آسمان شد
روان گشت فرمان او چون سناییمر او را که گفت او چنین شو چنان شد
خلیل از سر نیستی کرد دعویکه سوزنده آتش برو بوستان شد
چو «ارنی» ست از نفس بر طور سیناقدمگاه او جمله آب روان شد
نبینی که هر کو ز خود گشت فانیقرین قضا گشت و صاحبقران شد
هم از نیستی بد که با خاک مشتیمحمد به جنگ سپاه گران شد
چو در نیستی زد دم چند عیسیتن بی‌روان از دمش با روان شد
بسا کس که در نیستی کسب کردندگمانها یقین شد یقینها گمان شد
کسی کو ز حل رموزست عاجزبیان سنایی ورا ترجمان شد