شمارهٔ ۹۱
اول خلل ای خواجه ترا در امل آیدفردا که به پیش تو رسول اجل آید
زایل شده گیر اینهمهٔ ملک به یک بارآن دم که رسول ملک لم یزل آید
هر سال یکی کاخ کنی دیگر و در ویهر روز ترا آرزوی نو عمل آید
زین کاخ برآورده به عیوق هم امروزحقا که همی بوی رسوم و طلل آید
شادی و غمت ز ابلهی و حرص فراواندایم ز نجوم و ز حساب جمل آید