گنج

شمارهٔ ۳۸۶

این چه رنگست برین گونه که آمیخته‌ایاین چه شورست که ناگاه برانگیخته‌ای
خوابم از دیده شده غایب و دیگر به چه صبرتا تو غایب شده‌ای از من و بگریخته‌ای
رخ زردم به گلی ماند نایافته آبکابرویم همه از روی فرو ریخته‌ای
چو فسون دانم کردن چه حیل دانم ساختتا بدانم که تو در دام که آویخته‌ای
پس برآمیخت ندانم به جهان جز با توکه تو شمشاد به گلبرگ برآمیخته‌ای