شمارهٔ ۳۸۷
ای جان و جهان من کجاییآخر بر من چرا نیایی
ای قبلهٔ حسن و گنج خوبیتا کی بود از تو بیوفایی
خورشید نهان شود ز گردونچون تو به وثاق ما در آیی
اندر خم زلف بت پرستتحاجت ناید به روشنایی
زین پس مطلب میان مجلسآزار دل خوش سنایی
تا هیچ کسی ترا نگویدکای پیشهٔ تو جفانمایی