شمارهٔ ۳۸۲
جان جز پیش خود چمانه منهطبع جز بر می مغانه منه
باده را تا به باغ شاید بردآنچنان در شرابخانه منه
گرچه همرنگ نار دانه بودنام او آب نار دانه منه
در هر آن خانهای که می نبودپای اندر چنان ستانه منه
تا بود باغ آسمان گردانچشم بر روی آسمانه منه
روی جز بر جناح چنگ ممالدست جو بر بر چغانه منه
گر نخواهی که در تو پیچد غمرنج بر طبع شادمانه منه
بد و نیک زمانه گردانستبر بد و نیک او بهانه منه
بخردان بر زمانه دل ننهندپس تو دل نیز بر زمانه منه