گنج

شمارهٔ ۳۸۱

پر کن صنما هلاقنینهزان آب حیات راستینه
زان می که چو از خم سفالینتحویل کند در آبگینه
حاجی به شعاع او به شب درتا مکه ببیند از مدینه
آن دل که بیافت قبله‌ای زانبهتر ز حدائق و سکینه
آن دل شود از لطافت حقاوصاف طرایف خزینه
یکسان شود آنگهی بر او برمرغ و بره و غم جوینه
حیران شود او میان اصلابچون کبک دری میان چینه
گر نفس تو در ره خداوندچون خوک و چو خرس شد سمینه
گر زان که شوی ز نصرت حقمانندهٔ نوح در سفینه
گر روی کنی سوی سناییچون پسته خوری تو شکرینه