شمارهٔ ۳۶۱
تا بدیدم زلف عنبرسای تووان خجسته طلعت زیبای تو
جانو دل نزدت فرستادم نخستآمدم بیجان و دل در وای تو
بی دل و بیجان ندارد قیمتیبنگر این بیقیمت اندر جای تو
آستین پر خون و دیده پر سرشگچشم خیره در رخ زیبای تو
مشک و عنبر بارد اندر کل کونچون فشانی زلفک رعنای تو
من نیارم دید در باغ طربسرو از رشک قد و بالای تو
من نیارم دیدن اندر تیره شبمه ز رشک روی روح افزای تو
چون برون آیم ز زندان فراقتا نیارندم خط و طغرای تو
پس بجویم من ترا و عاقبتکشته گردم آخر اندر پای تو