شمارهٔ ۳۶۰
ای کعبهٔ من در سرای توجان و تن و دل مرا برای تو
بوسم همه روز خاک پایت رامحراب منست خاک پای تو
چشم من و روی دلفریب تودست من و زلف دلربای تو
مشکست هزار نافهٔ بترویادر حلقهٔ زلف مشکسای تو
دل هست سزای خدمت عشقتهر چند که من نیَم سزای تو
بیگانه شدستم از همه عالمتا هست دل من آشنای تو
چندان که جفا کنی روا دارمبر دیده و دل کشم جفای تو
در عشق تو از جفا نپرهیزدآن دل که شدهست مبتلای تو
ای جان جهان مکن به جای منآن بد که نکردهام به جای تو