گنج

شمارهٔ ۳۳۴

جانا اگر چه یار دگر می‌کنی مکناسباب عشق زیر و زبر می‌کنی مکن
گویی دگر کنم مگرم کار به شودحقا که کار خویش بتر می‌کنی مکن
منمای روی خویش بهر ناسزا از آنکخود را بگرد شهر سمر می‌کنی مکن
بر گل ز مشک ناب رقم می‌کشی مکشهر مشک را نقاب قمر می‌کنی مکن
ای سیمتن ز عشق لب چون عقیق خودرخسارهٔ مرا تو چو زر می‌کنی مکن