شمارهٔ ۳۲۱
ای دوست ره جفا رها کنتقصیر گذشته را قضا کن
بر درگه وصل خویش ما رابا حاجب بارت آشنا کن
در صورت عشق ما نگارابدخویی را ز خود جدا کن
آخر روزی برای ما زیآخر کاری برای ما کن
ماها تو نگار خوش لقاییبا ما دل خویش خوش لقا کن
من دل کردم ز عشق یکتاتو رشتهٔ دوستی دو تا کن
اکنون که تو تشنهٔ بلاییراضی شدهام هلا بلا کن
ورنه تو که سغبهٔ جفاییتن در دادم برو جفا کن
در جمله همیشه با سناییکاری که کنی تو بی ریا کن