شمارهٔ ۲۸۹
ما همه راه لب آن دلبر یغما زنیمشکر او را به بوسه هر شبی یغما زنیم
هم توان از دو لبش شکر زدن یغما ولیکهر شبی راه لب آن دلبر یغما زنیم
ما چو وامق او چو عذرا ما چو رامین او چو ویسرطل زیبد در چنین حالی اگر صهبا زنیم
شخص را می وار هر شب در بر ویس افگنیمبوسه وامقوار هر دم بر لب عذرا زنیم
بر بخفتن گاه صحبت در بر ما افگندلب به بوسه گاه عشرت بر لب او ما زنیم
خوش بدست امروز و دی با آن نگارین عیش ماخوشتر از امروز و دی فردا و پس فردا زنیم
گر وصال او به جور از ما ستاند روزگاردست در عدل غیاثالدین والدنیا زنیم