گنج

شمارهٔ ۲۸۸

گرچه از جمع بی نیازانیمعاشق عشق و عشقبازانیم
منصف منصف خراباتیمکعبهٔ کعبتین بازانیم
گاه سوزان در آتش عشقیمگاه از سوز رود سازانیم
همچو مرغ از قفس شکسته شدیمهمچو شمع از هوس گدازانیم
گرچه کبکیم در ممالک خویشمانده در جستجوی بازانیم
مرغزار وصال یافته‌ایمچون سنایی درو گرازانیم
زاهدا خیز و در نماز آویززان که ما خاک بی‌نیازانیم
گر تو از طوع و طاعه می‌نازیما همیشه ز شوق نازانیم