گنج

شمارهٔ ۲۸۰

سر بر خط عاشقی نهادیمدر محنت و رنج اوفتادیم
تن را به بلا و غم سپردیمدل را به امید عشق دادیم
غم‌خواره شدیم در ره عشقوز خوردن غم همیشه شادیم
قصه چه کنم که در ره عشقبا محنت و غم جنابه زادیم
در حضرت عشق خوب‌رویانبر تارک سر بایستادیم
بی درد چو بد سنایی از عشقاز جستن این حدیث بادیم