گنج

شمارهٔ ۲۷۹

رو رو که دل از مهر تو بد عهد گسستیموز دام هوای تو بجستیم و برستیم
چونان که تو از صحبت ما سیر شدستیما نیز هم از صحبت تو سیر شدستیم
از تفّ دل و آتش عشقت برهیدیمدر سایهٔ دیوار صبوری بنشستیم
ور زان که تو دل بردی ما نیز ببردیمور زان که تو نگشادی ما نیز ببستیم
از عشوهٔ عشق تو بجستیم یکی دموز خار خمار تو همه ساله چو مستیم
شبهای فراق تو ندیدیم نهایتاز روز وصال تو مگر باد به دستیم
گر هیچ ظفر یابیم ای مایهٔ شادیدر خواب خیال تو به جز آن نپرستیم
چونان که تو ببریدی ما نیز بریدیمچونان که تو بشکستی ما نیز شکستیم
زین بیش نخواهم که کنی یاد سناییبا مات چکارست چنانیم که هستیم