شمارهٔ ۲۷۸
چشم روشن بادمان کز خود رهایی یافتیمدر مغاک خاک تیره روشنایی یافتیم
گرچه ما دور از طمع بودیم یک چندی کنوناز قناعت پایگاه پادشایی یافتیم
ما ازین باطل خوران آشنا بیگانهوارپشت بر کردیم و با حق آشنایی یافتیم
هرگز از بار حسد خسته نگردد پشت ماکز «قل الله ثم ذرهم» مومیایی یافتیم
اول اندر نشهٔ اولا گرفتار آمدیمآخر اندر نشهٔ اخرا رهایی یافتیم
خاکپای کمزنان شد توتیای چشم ماکار سرمان بود و آخر کار پایی یافتیم
سر فرو بردیم تا بر سروران سرور شدیمچاکری کردیم تا کار کیایی یافتیم
پارسایان هر زمان ناپارسا خوانندمانما از آن بر پارسایان پارسایی یافتیم
گر همی خواهی که باشی پادشا و پارساشو گدایی کن که ما این از گدایی یافتیم
ما گدایان را ز نادانی نکوهش چون کنیکاین سنا از سینهٔ پاک سنایی یافتیم