شمارهٔ ۲۷۵
از پی تو ز عدم ما به جهان آمدهایمنز برای طرب و لهو و فغان آمدهایم
عشق نپذیرد هستی و پرستیدن نفسما ازین معنی بی نام و نشان آمدهایم
تا کی از نسبت بی اصل همی لاف زنیمکز غرور خود بی خود به زبان آمدهایم
مانده در بند زمانیم و زمان ما را نهدر مکانیم نه از بهر مکان آمدهایم
هر کسی راه ازین ره به قدم میسپردما در اسپردن این راه به جان آمدهایم