گنج

شمارهٔ ۲۴۰

تو را دل دادم ای دلبر، شبت خوش باد، من رفتمتو دانی با دل غم‌خور، شبت خوش باد، من رفتم
اگر وصلت بگشت از من روا دارم روا دارمگرفتم هجرت اندر بر شبت خوش باد من رفتم
ببردی نور روز و شب بدان زلف و رخ زیبازهی جادو زهی دلبر شبت خوش باد من رفتم
به چهره اصل ایمانی به زلفین مایهٔ کفریز جور هر دو آفت‌گر شبت خوش باد من رفتم
میان آتش و آبم ازین معنی مرا بینیلبان خشک و چشمِ تر شبت خوش باد من رفتم
بدان راضی شدم جانا که از حالم خبر پرسیازین آخر بود کمتر شبت خوش باد من رفتم