گنج

شمارهٔ ۲۳۹

من نصیب خویش دوش از عمر خود برداشتمکز سمن بالین و از شمشاد بستر داشتم
داشتم در بر نگاری را که از دیدار اوپایهٔ تخت خود از خورشید برتر داشتم
نرگس و شمشاد و سوسن مشک و سیم و ماه و گلتا به هنگام سحر هر هفت در بر داشتم
بر نهاده بر بر چون سیم و سوسن داشتملب نهاده بر لب چون شیر و شکر داشتم
دست او بر گردن من همچو چنبر بود و مندست خود در گردن او همچو چنبر داشتم
بامدادان چون نگه کردم بسی فرقی نبودچنیر از زر داشت او سوسن ز عنبر داشتم
چون موذن گفت یک الله اکبر کافرمگر امید آن دگر الله اکبر داشتم