شمارهٔ ۲۳۳
خیز تا ما یک قدم بر فرق این عالم زنیموین تن مجروح را از مفلسی مرهم زنیم
تیغ هجران از کف اخلاص بر حکم یقیندر گذار مهرهٔ اصل بنی آدم زنیم
جمله اسباب هوا را برکشیم از تن سلبپس تبرا را برو پوشیم و کف بر هم زنیم
از علایقها جدا گردیم و ساکنتر شویمبر بساط نیستی یک چند گاهی دم زنیم
تیغ توحید از ضمیر خالص خود برکشیمبر قفای ملحدان زان ضربتی محکم زنیم
آتش نفس لجوج ار هیچگون تیزی کندما به آب قوت علوی برو برنم زنیم
بار خدمت را به کشتی سعادت در کشیمپس خروشی بر کشیم و کشتی اندر یم زنیم
اسب شوق اندر بیابان محبت تا زنیمگوی برباییم و لبیک اندرین عالم زنیم
پیش تا سفله زمانه بر فراقم کم زندخیز تا بر فرق این سفله زمانه کم زنیم