گنج

شمارهٔ ۲۳۴

خیز تا بر یاد عشق خوبرویان می زنیمپس ز راه دیده باغ دوستی را پی زنیم
از نوای نالهٔ نی گوشها را پر کنیموز فروغ آتش می چهره‌ها را خوی زنیم
چون درین مجلس به یاد نی برآید کارهاما زمانی بیت خوانیم و زمانی نی زنیم
زحمت ما چون ز ما می پاره‌ای کم می‌کندخرقه بفروشیم و خود را بر صراحی می‌زنیم
چنگ در دلبر زنیم آن دم که از خود غایبیمپس نئیم اکنون چو غایب چنگ در وی کی زنیم
از برای بی نشانی یک فروغ از آه دلدر بهار و در خزان و در تموز و دی زنیم
دفتر ملک دو عالم را فرو شوییم پاکهر چه آن ما را نشانست آتش اندر وی زنیم