شمارهٔ ۲۳۲
ما عاشق همت بلندیمدل در خود و در جهان چه بندیم
آن به که یکی قلندری وارمیگیریم ار چه دانشمندیم
از بهر پسر به سر بیاییموز بهر جگر جگر برندیم
ار هیچ شکار حاجت آیدخود را به دو دست ما کمندیم
با یک دو سه جام به که خود رازنار چهار کرد بندیم
خود را به دو باده وارهانیمچون زیر هزار گونه بندیم
ای یار ز چشم بد چه ترسیبر آتش می چو ما سپندیم
چندان بخوریم می که از خودآگه نشویم زان که چندیم