گنج

شمارهٔ ۲۳۱

دستی که به عهد دوست دادیماز بند نفاق برگشادیم
زان زهد تکلفی برستیمدر دام تعلق اوفتادیم
از پیش سجاده بر گرفتیمطاعات ز سر فرو نهادیم
وز دست ریا فرو نشستیمدر پیش هوا بایستادیم
تن را به عبادت آزمودیمدل را به امید عشوه دادیم
اندوه به گرد ما نگرددچون شاد به روی میر دادیم