گنج

شمارهٔ ۱۲۱

دل به تحفه هر که او در منزل جانان کشداز وجود نیستی باید که خط بر جان کشد
در نوردد مفرش آزادگی از روی عقلرخت بدبختی ز دل از خانهٔ احزان کشد
گرچه دشوارست کار عاشقی از بهر دوستاز محبت بر دل و جان رخت عشق آسان کشد
رهروی باید که اندر راه ایمان پی نهدتا ز دل پیمانهٔ غم بر سر پیمان کشد
دین و پیمان و امانت در ره ایمان یکیستمرد کو تا فضل دین اندر ره ایمان کشد
لشکر لا حول را بند قطیعت بگسلدوز تفاوت بر شعاع شرع شادروان کشد
خلق پیغمبر کجا تا از بزرگان عربجور و رنج ناسزایان از پی یزدان کشد
صادقی باید که چون بوبکر در صدق و صوابزخم مار و بیم دشمن از بن دندان کشد
یا نه چون عمر که در اسلام بعد از مصطفااز عرب لشکر ز جیحون سوی ترکستان کشد
پارسایی کو که در محراب و مصحف بی گناهتا ز غوغا سوزش شمشیر چون عثمان کشد
حیدر کرار کو کاندر مصاف از بهر دیندر صف صفین ستم از لشکر مروان کشد