شمارهٔ ۱۲۲
ما را ز مه عشق تو سالی دگر آمددور از ره هجر تو وصالی دگر آمد
در دیده خیالی که مرا بد ز رخ تویکباره همه رفت و خیالی دگر آمد
بر مرکب شایسته شهنشاه شکوهتبر تخت دل من به جمالی دگر آمد
شد نقص کمالی که مرا بود به صورتدر عالم تحقیق کمالی دگر آمد
بر طبل طلب میزدم از حرص دوالیناگاه بر آن طبل دوالی دگر آمد
از سینه نهال امل از بیم بکندمبا میوهٔ انصاف نهالی دگر آمد
بر عشوه ز من رفت به تعریض نکالاتآسوده به تصریح نکالی دگر آمد
در وصف صفا حیدر اقبال به چشممبر دلدل دولت به دلالی دگر آمد