شمارهٔ ۱۲۰
از دوست به هر جوری بیزار نباید شداز یار به هر زخمی افگار نباید شد
ور جان و دل و دین را افگار نخواهی کردبا عشق خوش شوخی در کار نباید شد
گر زان که چو عیاران از عهده برون ناییدلدادهٔ آن چابک عیار نباید شد
هر گه که به ترک جان آسان نتوانی گفتپس عاشق آن دلبر خونخوار نباید شد
چون سوختن دل را تن در نتوان دادناز لاف به رعنایی در نار نباید شد
خواهی که بیآسایی مانند سنایی توهرگز ز می عشقش هشیار نباید شد
خواهی که خبر یابی از خود ز نگار خودالا ز وجود خود بیزار نباید شد