شمارهٔ ۱۰
در ده پسرا می مُروَّق رایاران موافق موفق را
زان می که چو آه عاشقان از تفانگِشت کند بر آب زورق را
زان می که کند ز شعله پُرآتشاین گنبدخانهٔ معلق را
هین خیز و ز عکس باده گلگون کناین اسبِ سوارخوارِ ابلق را
در زیر لگد بکوب چون مرداناین طارم زرقپوش ازرق را
گه ساقی باش و گه حریفی کنترتیب فروگذار رونق را
یک دم خوش باش تا چه خواهی کرداین زهد مزور مزبق را
یک ره به دو باده دست کوته کناین عقلِ درازقدِّ احمق را
بنمای به زیرکان دیوانهاز مصحف باطل آیت حق را
بر لاله مزن ز چشم سنبل رابر پسته منه ز ناز فندق را
بیرون شو ازین دو رنگ و این ساعتهمرنگ حریر کن ستبرق را
مشکن به طمع مرا تو ای ممسکچونان که جریر مر فرزدق را
گر طمع میانتهی سه حرف آمدچار است میانتهی مطوق را
در تختهٔ اول ار بنوشتیبی شکل حروف علم مطلق را
کم زان باری که در دومتختهچون نسخ کنی خط محقق را
در موضع خوشدلان و مشتاقانموضوع فروگذار و مشتق را
شعر تر مطلق سنایی خوانآتش درزن حدیث مغلق را