شمارهٔ ۹
ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز راتا زمانی کم کنم این زهد رنگآمیز را
ملکت آل بنیآدم ندارد قیمتیخاک ره باید شمردن دولت پرویز را
دین زردشتی و آیین قلندر چند چندتوشه باید ساختن مر راه جانآویز را
هر چه اسباب است آتش درزن و خرم نشینبدرهٔ ناداشتی به روز رستاخیز را
زاهدان و مصلحان مر نزهت فردوس راوین گروه لاابالی جان عشقانگیز را
ساقیا زنجیر مشکین را ز مه بردار زودبر رخ زردم نِه آن یاقوت شکّرریز را