گنج

شمارهٔ ۷ - و برای او

۸ بیت
چون شد به دشتِ کربلا، آواره زینبوقتِ اسیری با دلِ صدپاره، زینب
در قتلگه آورد رو، بیچاره زینبگفتا سرِ نعشِ حسین، با شور و غوغا:
(ای نورِ عینم، بی‌سر حسینم)(ریحانهٔ زهرا و شمسِ مشرقینم)
(ای نورِ عینم، بی‌سر حسینم)
بازویِ زین‌العابدین، اندر طناب استاز سوزِ تب، روز و شب اندر اضطراب است
غمخواریِ بیمارِ تب‌دارت ثواب است«صامت» کند زین غصه، مرگِ خود تمنا
(ای نورِ عینم، بی‌سر حسینم)(ریحانهٔ زهرا و شمسِ مشرقینم)
(ای نورِ عینم، بی‌سر حسینم)