شمارهٔ ۶ - و برای او همچنین
امروز عاشوراست یا عیدِ قربان است؟کرب و بلا یکسر، از خون گلستان است
مُلک و مَلِک گریان، ارض و سما لرزانآدم به بیتابی، عالم در افغان است
بنِسعدِ کافر بسته چشم، از راهِ بدنامیبنهاده پا در راهِ کفر و رسمِ بدنامی
سیراب از آبِ فرات، از کوفی و شامیفرزندِ پیغمبر، مظلوم و عطشان است
از بهرِ فرمانِ عبیداللهِ بدآیینبستند چشم از احترامِ عترتِ یاسین
با خویشتن یکدم نگفت آن کوفیِ بیدین:«آخر حسین بر ما، امروز مهمان است»
کردند چون بیکس ز قتلِ نوجوانانششمرِ لعین آمد برایِ غارتِ جانش
یکتن نگفت ای شمر! تَر کن کامِ عطشانشاین تشنهٔ مظلوم، آخر مسلمان است
چون دید احوالِ حسینِ بیمُعینش رازینب طلب کرد از نجف، بابِ غمینش را
گفت ای پدر! بین شمرِ شوم و ظلم و کینش رابا توسنِ بیداد، سرگرمِ جولان است
بابا بیا هنگامهٔ محشر تماشا کناز خیمهگاهِ شاهِ بیسر، سِیرِ یغما کن
یکدم نظر بر زینتِ آغوشِ زهرا کنبیسر حسینِ تو، در خاک غلتان است
بنگر ز سیلی گشته نیلی، رویِ طفلانتبرگیر از آلِزنا، دادِ یتیمانت
کُن دست بر تیغِ دوسر، دستم به دامانت«صامت» از این ماتم، پیوسته گریان است