شمارهٔ ۵ - و برای او همچنین
ای اهلِ حرم! علیِاصغرسیراب شده ز آب، آمد
ششماههٔ نازپرورِ منآسوده ز اضطراب آمد
او را ز حرم به آه و افغانبردم لبِ تشنه سویِ میدان
افسوس که از جفایِ عدوانلبتشنه و دلکباب آمد
چون آبِ روان نشد نصیبشبگرفت عطش ز دل شکیبش
در خدمتِ مادرِ غریبشبیصبر و توان و تاب آمد
از کوفیِ شومِ بیحمایترنجیده ز بس که بینهایت
از حرمله تا کُند شکایتگریان به بَرِ رباب آمد
از چند که تشنگی کشیدهامید ز زندگی بریده
جان داده و حنجرِ دریدهدر خیمه به صد شتاب آمد
از چند که به افغان و زاریکرد از پیِ آب بیقراری
آخر به گلویِ وی به باریپیکان ز پیِ جواب آمد
بگرفت خدنگ از سرش هوشاو را غمِ آب شد فراموش
با حلقِ دریده، مست و مدهوشاندر سرِ دستِ باب آمد
اصغر به گلویِ پارهپارهافتاد به فکرِ گاهواره
ششماهه شهیدِ شیرخوارهبرگشته برایِ خواب آمد
دردا که سپهرِ سفلهپرورشد یارِ یزیدِ شومِ ابتر
تا در غمِ عترتِ پیمبر«صامت»! که جهان خراب آمد