گنج

شمارهٔ ۳ - نوحه‌‌ای دیگر

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)۲۲ بیت
جانِ بابا، تشنگی زد شعله بر جان، العطشای پدر جان، العطش
تشنه‌کامی کرده حالم را پریشان، العطشای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش
یک مسلمان نیست تا آبی رساند بر لبماندرین تاب و تبم
شد زمینِ کوفه گویا کافرستان، العطشای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش
گر گلویِ خشکِ خود را تر کنم ز آبِ دهاندر جدالِ کوفیان
دادِ مردی را دهم با تیغِ بُران، العطشای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش
ما مگر اندر دیارِ کوفه مهمان نیستیم؟یا مسلمان نیستیم؟
الامان زین کوفیانِ سست‌پیمان، العطشای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش
کار را بر آلِ پیغمبر ز هر سو کرده تنگای سپاهِ دل‌چوسنگ!
آب کِی بسته کسی بر رویِ مهمان؟ العطشای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش
تشنگی دست و دلم را گر نیندازد ز کارچون علی با ذوالفقار
سازم اندر جنگ کاخِ کفر، ویران العطشای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش
در حرم دارد سکینه چشم اندر راهِ آبای شهِ عالی‌جناب!
چون کنم با خواهرِ بی‌تابِ گریان؟ العطشای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش
ای پدر برگو به لیلایِ ستمکش مادرممادرِ غم‌پرورم
شد ذبیحت در منا لب‌تشنه قربان، العطشای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش
چشمه‌چشمه جویِ خون از چشمه‌هایِ جوشنمگشته جاری از تنم
از دمِ شمشیر و تیر و تیغ و پیکان، العطشای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش
ای خلیلِ کربلا! از آتشِ ظلمِ یزیدای شهنشاهِ شهید!
سوخت بر حالِ دلت گبر و مسلمان، العطشای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش
می‌کند «صامت» عزاداری برایت روز و شبای امامِ تشنه‌لب!
تا شفیعِ وی شوی در نزدِ یزدان، العطشای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش