گنج

شمارهٔ ۲ - زبان حال حضرت قاسم(ع)

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)۱۹ بیت
ای عمو بر سرِ قاسم، ز وفا کن گذریتا به رویِ تو کنم، در دمِ آخر نظری
(آمده جانِ عمو، جانِ شیرین به گلو)
با همه لطف که در حقِ یتیمان داریز چه از حالِ منِ زار، نگیری خبری؟
(آمده جانِ عمو، جانِ شیرین به گلو)
تا به زانو بگذاری، سرم از مِهر دمیتا بَری از دلم ای عیسیِ جان‌بخش، غمی
خوش بُوَد گر به سرم رنجه نمایی قدمی
تا به پایِ تو نهم، از پیِ دیدار سری(آمده جانِ عمو، جانِ شیرین به گلو)
جانم از تن به سویِ خُلد، شتابی داردلبِ خشکم هوسِ قطرهٔ آبی دارد
رویِ نعشم گذری کن که ثوابی دارد
پیشتر زانکه زند طایرِ جان، بال و پری(آمده جانِ عمو، جانِ شیرین به گلو)
مانده‌ام جانِ عمو در برِ دشمن تنهاشده صدپاره ز شمشیر، تنم سر تا پا
حیف باشد که ز عدوان، کِشد این جور و جفا
هر که مانندِ تو دارد، عَمِ والا‌گُهری(آمده جانِ عمو، جانِ شیرین به گلو)
ای عمو داد اجل، خرمنِ عمرم بر بادنو‌عروسم چو نماید، ز منِ غمگین یاد
گو دگر وعدهٔ دیدار به محشر افتاد
گشت قاسم به سویِ گلشنِ جنت، سفری(آمده جانِ عمو، جانِ شیرین به گلو)
ای عمو خیمه زده ابرِ بلا بر سرِ منتوتیا شد ز سُمِ اسبِ ستم، پیکرِ من
نفسی شو ز پیِ دادنِ جان، یاورِ من
همچو «صامت» بنما در غمِ من نوحه‌گری(آمده جانِ عمو، جانِ شیرین به گلو)