گنج

شمارهٔ ۱۲ - و برای او

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)۱۹ بیت
مرو ای جانِ برادر، سویِ میدان ز بَرِ منمنما تیره چو شب، روز به مد نظرِ من
(مرو ای تاجِ سرِ من، سویِ میدان ز بَرِ من)(شهِ والا‌گُهرِ من)
یادگارِ پدر و مادر و جدِ منِ محزون!مکن از رفتنِ خود، رَختِ مصیبت به بَرِ من
(مرو ای تاجِ سرِ من، سویِ میدان ز بَرِ من)(شهِ والا‌گُهرِ من)
منِ بی‌کس چه کنم بی‌تو در این وادیِ پُر‌غم؟غیرِ تو دادرسی نیست مرا در همه عالم
مکن از آتشِ هجران، جگرم خون، کمرم خمنکند در تو اثر، آهِ دلِ بی‌اثرِ من؟
(مرو ای تاجِ سرِ من، سویِ میدان ز بَرِ من)(شهِ والا‌گُهرِ من)
منِ خونین‌جگر آن روز، دل از دست بدادمکه در این وادیِ پُر‌خوف و خطر پای نهادم
بُوَد این آرزو از دورِ فلک، عینِ مرادمکه خدا خیر کند عاقبتِ این سفرِ من
(مرو ای تاجِ سرِ من، سویِ میدان ز بَرِ من)(شهِ والا‌گُهرِ من)
چه کنم گر نکنم بی‌تو بلند، آه و فغان را؟چه زنم گر نزنم شعله ز داغِ تو جهان را؟
چه دهم گر ندهم بدرقهٔ راهِ تو جان را؟به کجا می‌روی ای مونسِ شام و سحرِ من؟
(مرو ای تاجِ سرِ من، سویِ میدان ز بَرِ من)(شهِ والا‌گُهرِ من)
خبر از دردِ دلِ خواهرِ بی‌تاب نداریداغِ خود را به سَرِ داغم، از آن روی گذاری
به من از کرب‌وبلا، فوجِ بلا گشته شکاریصبر را گوی که تا آید و بیند هنرِ من!
(مرو ای تاجِ سرِ من، سویِ میدان ز بَرِ من)(شهِ والا‌گُهرِ من)
شوقِ سر دادنِ خود، بسته ز خواهر نظرت رابه کفِ شمر نهی، زینبِ خونین‌جگرت را
چه کنی بعدِ خود، اطفالِ ز غم در‌به‌درت را؟آب بگذشت برادر، ز فراقت ز سَرِ من
(مرو ای تاجِ سرِ من، سویِ میدان ز بَرِ من)(شهِ والا‌گُهرِ من)