گنج

شمارهٔ ۱۳ - و برای او همچنین

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انگذشت۲۵ بیت
دردا و حسرتا که به غفلت جهان گذشتعمر عزیز در طمع این و آن گذشت
ای خفته در سراچه غفلت ز جای خیزبربند بار جان که دگر کاروان گذشت
قارون مگر نداشت بسی نقد سیم و زردیدی که آخر از سر آنها چسان گذشت
چندان به دوش خویش بکش بار معصیتکز موقف حساب الهی توان گذشت
آمد چو مرگ پیر و جوانی نمی‌کندای بس جوان که پیر نگشت و جوان گذشت
مفروش باد دولت خود بر کهان و مهخواهد چو عاقبت به کهان و مهان گذشت
بیچاره‌ای که طعنه دولت زنی به ویغافل مشو که زخم زبان از سنان گذشت
آخر دهل به ماتم وی سینه چاک شدآنرا که بانک کوس ز هفت آسمان گذشت
گیرم که بانک حشمت تو قیروان گرفتگیرم که صیت جاه تو از قیروان گذشت
آخر به زیر خاک بباید مکان نمودآخر بباید از سر این خانمان گذشت
آن گنج باد آور پرویز را که بردزان گنج شایگان به عبث رایگان گذشت
جز اینکه هی به باد فنا داد و هی بسوختبرک اجل بگو ز کدام آشیان گذشت
خواهی بسی به خواب شدن در بسیط خاکعمرت همین دو روزه به خواب گران گذشت
یک دم نشد که خیل غم از دل برون شودما را تمام عمر به آه و فغان گذشت
گویند هر زمان که فلان را اجل رسیدگویند دم به دم که ز دنیا فلان گذشت
دنیا پلی است در گذر کشور فنادر موسم عبور بیاید از آن گذشت
بر آنکه تیره شد فلک از دود مطبخشبر آنکه داشت عمر فزون در جهان گذشت
بر آنکه شب به بستر راحت بخفت خوشبر آن که بود روز و شبش پاسبان گذشت
بر آن که خون مردم بیچاره ریختیبر آن که بد ز ظلم تو اندر فغان گذشت
بر کودک رضیع که در مهد جان سپردبر آنکه داشت عمر فزون در جهان گذشت
این آیت فنا که به هر خاندان رسیداین قاصد اجل که به هر خاندان گذشت
زآن خانمان سرشک به هفتم زمین رسیدبر نُه سپهر دود از آن دودمان گذشت
بر بینوای عور که ساتر به تن نداشتبر آنکه داشت پیرهن پرنیان گذشت
این پنج روز عمر عجب بود بی‌وفاگویی که برق سان و چو تیر از کمان گذشت
(صامت) دگر منال ز دنیای بی‌وفاگر تلخ‌کام بودی و گر شادمان گذشت