شمارهٔ ۱۲ - همچنین
خوش آن دل که دایم بلا میپسنددمی از ساغر ابتلا میپسندد
بلا با ولا چون قرین شد خدا همبلا را به اهل ولا میپسندد
مکش روی در هم ز وضع گدایانکه حق دوستان را گدا میپسندد
بود مرد آن کس که چون دید دردیز یک درد دیگر دوا میپسندد
من از صبر و تسلیم بهتر متاعیندیدم که او را خدا میپسندد
رضا با رضای خدا شو که از خودهمه بندگان را رضا میپسندد
ز انعام عام خدا بهره داردهر آنکس لطف و سخا میپسندد
سخی را بسوزد به آتش خداوندسخا را ببین تا کجا میپسندد
به هر قدر مقدور باشد عطا کنکه ایزد کف باعطا میپسندد
اگر زاهدی ترک روی و ریا کنکه او زهد را بیریا میپسندد
ببر زنگ کین کسان را ز سینهکه آئینه را باصفا میپسندد
به عهدی که کردی به هرکس وفا کنکه حق عهد را باوفا میپسندد
مریز از طمع گوهر آبرو راکه او چهره را باحیا میپسندد
دلی را که معراج فرموده نامشز انوار دین باضیا میپسندد
برو شکر کن با پسندیده حقگرت خسته در مبتلا میپسندد
به یکتا که هر نعمتی هست یکتابه کونینش از بهر ما میپسندد
شکایت نداریم ما از جفایشکسی را که بر ما جفا میپسندد
کسی کز جفایی بود روی گردانجفا پس به مردم چرا میپسندد
نه خائف ز عصیان نه مغرور رحمتقرینت به خوف و رجا میپسندد
به روشن دلی نوری از غیب (صامت)از انوار آل عبا میپسندد