گنج

شمارهٔ ۶۰ - و برای او همچنین

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انرا۹ بیت
عمو ببین لب خشک و دل پریشان رانما به درد من تشنه فکر درمان را
عمو مگر به جهان رسم کوفیان این استکه تشنه در لب دریا کشند مهمان را
عمو مگر ظلماتست دشت کرب و بلاکه بسته بر رخ ما خصم آب حیوان را
گرفتم آنکه نباشیم ما حریم رسولنکشته کافری از تشنگی مسلمان را
اگر به قیمت جانست آب در این دشتبه التماس من تشنه می‌دهم جان را
عمو به جز تو مددکار نیست باب مرانموده‌اند بوی تنگ ملک امکان را
اگر چه اهل حرم جمله تشنه آیندولی صبوری و طاقت کم است طفلان را
بگیر مشک و ز راه ثواب آب بیارکه ساخته است عطش کار ما یتیمان را
چو گشت گلشن آل عبا خزان (صامت)مکن دگر هوس گلشن و گلستان را