گنج

شمارهٔ ۵۸ - زبان حال ام لیلا با جوان ناکام خود

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: رمن۹ بیت
کجایی ای علی اکبر جوان نوثمر منچرا جدا شدی ای نازنین پسر ز بر من
اگر خیال تو نبود به حال مادر پیرتتو ای جوان نروی تا قیامت از نظر من
مرا غریب به کرب و بلا فکندی و رفتیچو گشت همسفری‌ای جوان نوسفر من
امیدواری باب ای نهال نورس مادرخدای کم نکند سایه تو از سر من
خدای نرم کند قلب قاتل تو که شایدز قتل تو نزد سنگ کین به بال و پر من
ز دوری رخ تو ای عصای پیری لیلاکمان شد عاقبت کار ای پسر کمر من
کنم دعا که کند حق نگهداری جانتاگرکند مددی پیک آه بی‌اثر من
پس از تو در سفر شام و کوفه وقت اسیریترحمی نکند هیچ کس به چشم تر من
هزار شکر که بخت بلند اختر (صامت)شده به بزم عزاداری تو راهبر من