گنج

شمارهٔ ۲۱ - همچنین فی‌المرثیه

دلا در کربلا بنگر چه غوغایی عیان داردحسین تشنه‌لب افغان ز جور کوفیان دارد
نشسته کشتی ایجاد از جور خسان در گلچو دریا کربلا بس موجهای بیکران دارد
سکینه در نوا در نینوا از العطش چون نیاز آن غافل که اندر چشم خود آبی روان دارد
عجب نبود که زینب در برنا محرمان گریدچو نتواند ز بی‌تابی غم دل را نهان دارد
قد خم گشته لیلا نباشد از ره پیریکه خار غم به پای دل ز داغ نوجوان دارد
تن نوباوه زهرا برهنه در صف میدانبه پیش آفتاب از تیر پران سایبان دارد
علی اصغر به روی دست یاب از گریه شد خاموشقضا گفتا که این بلبل فغان از باغبان دارد
عروس قاسم داماد اندر حجله ماتمبه رنگ کهربا از غم رخ چون ارغوان دارد
اگر از گردش دوران حسین در کوفه شد مهماندر آنجا بی‌حیایی همچو خولی میزبان دارد
بهار عشرت (صامت) چو شد صرف عزاداریبرای عزت فردا دو چشم خونفشان دارد